![]() |
![]() |
|
| هر روز تماشاگر غروب غم انگیز آرزوهای هموطنانم هستم |
|
بازارهای شلوغ، هیاهوی جمعیت خریدار، دلخوشی فروشندگان، مغازه های پر از جمعیت، خیابان های مزدحم، ترافیک سنگین جاده ها و در یک کلام شور و شوق همگانی مردم خبر از این دارد که روزهای مهمی در افغانستان در پیش رو است. چنین است. این روزها عید مذهبی "قربان" یا عید "اضحی" در حال فرا رسیدن است و تمام این جنب و جوش ها به همین خاطر است. در همین روزها اگر در کشورهای دیگر "غیر مسلمان" باشید و به چینل های تلویزیون های خارجی نگاهی بیاندازید می بینید که در آنجا هم بساط عیش و شادمانی بر پاست. کریسمس در حال آمدن است و روز تولد پیامبر صلح گرامی داشته می شود. جالب این جاست که دو عید امسال با همدیگر قرین اند و همزمان با یکدیگر فرا می رسند. عید قربان و کریسمس. در شرق کره زمین جایی آفتاب از آن چهره می نماید بسیاری عید قربان را جشن می گیرند و قربانی های خود را به پیشگاه معبود خود ذبح می کنند و خون این جانواران را بر زمین جاری می سازند و از خدای خویش طلب آمرزش و بخشش می کنند. در آن سوی زمین نیز جایی خورشید چهره اش را پنهان می کند و جای خود را به مهتاب می دهد مردم درخت های کریسمس را آذین می بنند و بابا نویل برای کودکان شان تحفه می آورد. نمی خواهم فلسفه ببافم و یا قطعه ادبی بنویسم. اما می خواهم مقایسه ای کنیم بین این دو عید. خداوند به ابراهیم گفت که باید اسماعیل (فرزندش) را برای رضای خدا قربانی کند. او کارد را کرفت و فرزند را نیز با خود همراه برد و او را به صورت خوابانید و کارد را بر گلویش کشید. کارد گلوی اسماعیل را حتا خراشی نداد. او چندین بار این عمل را تکرار کرد. نتیجه یکی بود. شک و تردید از اینکه چرا فرزند او برای رضای خدا قربانی نمی شود او را ناراحت کرد کارد را بر سنگی زد سنگ تکه شد. سر انجام گوسفندی به جای اسماعیل فرستاده شد و به او وحی شد که این گوسفند را بجای فرزندش قربانی کند. از این داستان هر کسی به نحوی الهام گرفته است. مجاهدان و مبارزان در راه فدا کردن جانشان در راه امر خدایشان. عارفان تسلیم به رضای خدا و خلاصه هر کسی نکته ای آموخته است. این روزها اما، مردم کابل عید را با خوشی و نگرانی، ترس و دلهره جشن می گیرند. ترس از اسلام گرایان (به تعبیر غربی ها)، ترس از انتقام طالبان از مردم، مردمی زیر چتر حمایت خارجیان می خواهند چند صباحی بیشتر زندگی کنند. واقعا مردم می ترسند. در کوچه و بازار هر کسی در هر سن و سالی و با هر مقام و مرتبه ای از طالبان می گوید و از عملیات انتحاری و تعداد زیاد تلفات می گوید. روزی پیرمردی را به شوخی گفتم که "پدر چی کنیم این همه خرج برای عید چه معنی دارد؟" در جواب گفت "بچیم شاید این عید آخر باشد که در این حکومت داریم. قدر همین قدر امنیت را بدان". قربانی عوض شده است. این روزها طالبان قربانی خویش را از میان مردم بی گناه می گیرند. گویا هنوز خداوند برای آنها نگفته که گوسفندی را به جای انسانی قربانی کنند. انسان برای قربانی نیست. آن فراعنه بودند که دختران باکره را در پیشگاه خدای خویش قربانی می کردند. حالا بعد از صدها سال که گوسفندان به جای انسان قربانی می شدند. حالا انسانها به جای گوسفندان قربانی می شوند. طالبان رضای خدا را در قربانی کردن انسان ها می بینند. و این انسان ها هستند که می توانند رضای خدای آنها را جلب کرده و آنها را به بهشت ببرند. کابل و قندهار و نیمروز و زابل و هلمند همه ولایت های افغانستان در هراس از قربانی شدن به دست طالبان هستند. قربانی هایی که حتا روز قربانی شدن خویش را نمی دانند تا با اقارب شان حد اقل خداحافظی کنند. اما در کشورهای مسیحی مردم از عیسی تجلیل می کنند. شهرها آباد و مردم بدون ترس خنده می کنند. تفریح می کنند. به مسافرت می روند. در یک کلام زندگی را با شادی سپری می کنند. همه جا عید است عیدی که تمام آنها را به دوستی می خواند. خبری از انفجار نیست. رادیوها از عملیات انتحاری نمی گوید. تلویزیون های ویران شدن خانه های مردم بیچاره را نشان نمی دهد. روزنامه ها عکس های دلخراش بدن های قطعه قطعه شده قربانی های انفجارها را نشان نمی دهد. همه جا شادی است. راستی چه می خواهید این را یک شوخی بدانید و یا جدی بگیرید. کودکان مسیحی می گویند که بابا نوئل که دارای کلاه و ریشی دراز است و برای شان تحفه می آورد. کودکان آنها هر کریسمس شب به امید تحفه های بابا نوئل می خوابند و صبح که بیدار می شوند تحفه های بابا نوئل را کنار خود می یابند. سرشار و سرمست از دریافت تحفه های عیدی به بازی و سرگرمی می پردازند. اما در شرق چهره های خشمگین و ترسناک طالبان با ریش های دراز (همانند بابا نوئل) و اسلحه های گوناگون بر شانه های در رسانه های گروهی دیده می شوند. و کودکان افغان با ترس از اینکه صبح بیدار شوند و ببینند که تفنگ های این موجودات پر ریش و ترسناک در کنار آنها باشد به خواب می روند. عراق، پاکستان، سومالیا، سودان و .... چنین سرنوشتی دارند. خلاصه این عید ما است و آن نیز عید آنها ... من نمی خواهم که بگویم چرا در این دو سوی کره زمین دو گونه عید برپا می کنند. هر کسی باید خود بیاندیشد و بیابد که چرا در شرق را که زادگاه عیسی و محمد و موسی است. این گونه قربانگاه ساخته اند و در غرب که حتا عیسی نیز مهاجر است آن گونه بدون قربانی عید می گیرند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/09/26ساعت 20:13 توسط محمد رضا هویدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آنان که صبحگاهان در خوابند، طلوع خورشید را نمی بینند اما غروب آن را همگان شاهد هستند.
غروب تداعی گر سیاهی, سکوت, مرگ و جاودانگی است و این سرنوشت ماست. |
| نوشته های پیشین |
|
86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 |
| پیوندها |
|
ساعت 13 (عیسی مسیح) نسل نو زاویه ملا قلم (طنز) نشانه کانون وبلاگ نویسان افغانستان شکریه عرفانی بیر و بار ذهن بیگانه |
|
RSS
|